شعر : کوه جنوب

کوه جنوب
شعر از :“یعقوب یزدان پناه” روستای گورزانگ


ناموس منی ،جان منی،نخل خمیده
برقامت رعنای تو خوبم چه رسیده
ازجور و جفاها شده ای معتکف عشق
رسوای درونت شده ای قد خمیده
امثال دماوندی و تو کوه جنوبی
هر چند که بی نامی تو ای زجر کشیده
کابوس بدی دیدم و خواب از سر من رفت
دیدم شده یک دشت پر از نخل خمیده
تابوت تو رو شانه شهری نگران بود
تشییع تو می شد سر نخلان بریده
اسپند کنم دور تو شاید که خداوند
خنثی کند این شوری چشمان دریده
شعری زیبا در مورد نخلستان میناب بنام کوه جنوب
بگذار بگویم به همه هفده اسفند
با ذوق برایم پدرم نخل خریده
شعری زیبا در مورد نخلستان میناب بنام کوه جنوب
پایان….


برگرفته شده از وبسایت جوان مینابی javaneminabi.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا