شعر کس عین خیالش نیست

درختان هر یک آزردند “و کس عین خیالش نیست”
و نخلان یک به یک مردند “و کس عین خیالش نیست”

زمین از فرط بی آبی خیال از آب می گیرد
و آب از شهر ما بردند “و کس عین خیالش نیست”

مثال طفل لب تشنه شده سّد و زمین ما
ولی سهم مرا خوردند “و کس عین خیالش نیست”

شده میناب ما فرهاد و جان برکف نهاد اما
نفس از جان او بردند “و کس عین خیالش نیست”

مرا درخود بمیران و بپوشان چاله هایت را
که شادی ها پژمردند “و کس عین خیالش نیست”

نمیدانم که این کک ها رئیسان را گزندی هست؟
ولی شاید ککان مردند “و کس عین خیالش نیست”

شاعر : یعقوب یزدان‌پناه گورزانگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا