شعر زیبای چیزی مپرس

 

شعر از :“یعقوب یزدان پناه” روستای گورزانگ

“چیزی مپرس”
دیگر از آب کم و میناب من
چیزی مپرس
اصلأ از حال من و میناب من
چیزی مپرس
سنگ سختی خورده بر سر،مرگ مغزی گشته است
خواهش از غساله ودفن وکفن
چیزی مپرس
ذره ذره عضو آن را بندر از ما ها گرفت
یوسفی شد دیگر از آن پیرهن
چیزی مپرس
نخل و نخلستان و باغانش زبانزد بوده اند
حال از آن نخلان وباغان خفن
چیزی مپرس
تشنه لب ماندن دراین سن مرگ تدریجی توست
شاعراز آب و ازاین خشکی دهن
چیزی مپرس
بعد تو دیگر سراغ از ما نمیگرد کسی
زندگی بعد ازتو! أصلأ !خواهشأ
چیزی مپرس
زندگی بعد ازتو! أصلأ !خواهشأ
چیزی مپرس

برگرفته شده از وبسایت جوان مینابی javaneminabi.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا