شعر به باد رفت

به باد رفت

شعر از :“یعقوب یزدان پناه” روستای گورزانگ

 

” اینجا تمامی روزهای “شاد”رفت 

سرهای کل نخیلات به”باد”رفت

رودخانه ها شده أند هم منابع حرص 

شن های بستر آنها “زیاد”رفت 

آنقدر به دروغ آب برده ای از آنامیس

که بین ما و شما “اعتماد”رفت

شاعر نگو که برده اند حسین موسی را 

نه نه بگو!که از اینجا”سواد” رفت 

کاش می شد که بخوابی 

و روز بعد باذوق بگویندکه تمام.

“اعتیاد”رفت 

درگیر یک توهم خاصی شدم

ولی إنگار که میناب عزیزم 

به “باد”رفت .

(حسین بن موسی هرمز:از رجال و دانشمندان ایرانی و از اهالی هرمز کهنه “بخش وسیعی از تیاب،نخل ابراهیمی،میناب”)

برگرفته شده از وبسایت جوان مینابی javaneminabi.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا